تاريخ : جمعه سی ام مهر 1389 | 8:37 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

الهى مرده ام من زنده ام كن

فقيرم دولت پاينده ام كن

الهى راه را گم كرده ام من

ازين جويندگى يابنده ام كن

الهى سوختم در آتش جهل

الهى مرده ام من، زنده ام كن

اگر عمرى گنه كردم الهى

كرم بر عمر باقى مانده ام كن

غلامم سرخط آزادى ام ده

زغفلت برده ام من بنده ام كن

اگر شرمى نكردم از تو يا رب

تو با بخشندگى شرمنده ام كن

به آب رحمتت پاك از سياهى

در اين شام سيه پرونده ام كن

تهى دستم بگير از لطف دستم

زپا افتاده ام پوينده ام كن

غمم از حد گذشته شادى ام بخش

سراپا گريه ام من، خنده ام كن

من «ژوليده» مى گويم به زارى

رها از آتش سوزنده ام كن

 

 (( تانری سندن باشقا کیمسم  یوک))

- بيهوده متاز که مقصد خاک است

- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

 



تاريخ : جمعه سی ام مهر 1389 | 2:21 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

                        زندگی

                    یاشاماق

   باید و نباید های زندگی

۳چیز در زندگی بایدار نیستند

۱-رویاها

۲-موفقیت ها

۳-شانس

سه چیز قابل بر گشت نیست

۱-زمان

۲-گفتار

۳-موقعیت

سه چیز انسان را خراب میکند

۱-الکل

۲-غرور

۳-اعصبانیت

سه چیز انسان را میسازد

۱-کار سخت

۲-صمیمییت

۳-تعهد

سه چیزدر زندگی نباید از دست برود

۱-آرامش

۲-امید

۳-صداقت

به سه چیز هرگز تکیه نکن

۱-غرور

۲-دروغ

۳-عشق

خوشبختی ما بر سه اصل است

۱-تجربه از دیروز

۲-استفاده از امروز

۳-امید به فردا

تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

۱-حسرت دیروز

۲-اتلاف امروز

۳-ترس از فردا

و سه چیز در زندگی بسار ارزشمند است

۱-عشق

۲-اعتماد به نفس

۳-دوستان

 

         بوتون انسانلارا  یاشاماق دیله ییرم یاشلانماق یوک.

             سایقیلارلا  سهند ائل اوغلو

 

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 | 7:29 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
رسش نامه دکتر بک یکی از بهترین معیار های روان پزشکی است برای تعیین سطح افسردگی .این پرسش نامه را به دقت بخوانید و به سوال های آن یک به یک پاسخ دهید

۰ )من غمگین نیستم
۱) من غمگینم
۲)غم و غصه از زندگی من دست بر نمی دارد
۳) دیگر تحمل این زندگی را ندارم

۲
۰) من به آینده خوشبینم
۱)امیدی به آینده ندارم
۲)احساس می کنم که آینده خوبی در انتظارم نیست
۳)هیچ روزنه امیدی در زندگی ام نیست
۳
۰)من ناکام نیستم
۱)من از دیگران ناکام ترم
۲)وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم تمام زندگی ام شکست و ناکامی بوده است
۳)من یک شکست خورده تمام عیارم
۴

۰)مثل گذشته از زندگی ام رضایت دارم
۱)مثل گذشته از زندگی لذت نمی برم
۲) از زندگی ام رضایت واقعی ندارم
۳)از همه چیز و همه کس ناراضی ام
۵
۰)احساس گناه و تقصیر نمی کنم
۱)گاهی اوقات احساس گناه می کنم
۲)اغلب اوقات احساس گناه و تقصیر دارم
۳)همیشه احساس گناه و تقصیر در من است
۶
۰)انتظار مجازات ندارم
۱)احساس می کنم ممکن است مجازات شوم
۲)انتظار مجازات دارم
۳)مطمئنم مجازات می شوم
۷
۰)من از خودم رضایت دارم
۱)من از خودم ناراضی ام
۲)از خودم بدم می آید
۳)من از خودم متنفرم
۸
۰)من بدتر از دیگران نیستم
۱)گاهی از خودم به خاطر خطاهایم انتقاد می کنم
۲)همیشه به خاطر خطاهایم خودم را سرزنش می کنم
۳)برای هر اتفاق و حادثه ای خودم را سرزنش می کنم
۹
۰)هیچ وقت به خودکشی فکر نمی کنم
۱) فکر خودکشی به سرم زده ولی هیچ وقت اقدام به خود کشی نکرده ام
۲)به فکر خودکشی هستم
۳)اگر بتوانم خودکشی می کنم
۱۰
۰)بیش از حد معمول گریه نمی کنم
۱)بیشتر از گذشته گریه می کنم
۲)همیشه در حال گریه کردنم
۳)قبلا زیاد گریه می کردم اما حال با آن که دلم می خواهد نمی توانم گریه کنم۱
۱۱
۰)کم حوصله تر از گذشته ام
۱) از گذشته کم حوصله ترم
۲)اغلب اوقات کم حوصله ام
۳) همیشه کم حوصله ام
۱۲
۰)مثل همیشه مردم را دوست دارم
۱)کمتر از گذشته به مردم علاقمندم
۲)تا حدود زیادی علاقه ام را به مردم از دست داده ام
۳)از همه مردم سیر شده ام و دیگر به هیچ کس علاقه ای ندارم
۱۳
۰)مثل گذشته تصمیم می گیرم
۱)کمتر از گذشته تصمیم می گیرم
۲)نسبت به گذشته تصمیم گیری برایم سخت تر شده است
۳) قدرت تصمیم گیری ام را کاملا از دست داده ام
۱۴
۰)جذابیت گذشته را دارم
۱)نگرانم که جذابیتم را از دست بدهم
۲) احساس می کنم که جذابینم را روز به روز بیشتر از دست می دهم
۳)من زشت هستم
۱۵
۰)به خوبی گذشته کار می کنم
۱) به خوبی گذشته کار نمی کنم
۲)برای هر کاری مجبورم به خودم فشار بیاورم
۳)دستم به هیچ کاری نمیرود
۱۶
۰) مثل گذشته خوب می خوابم
۱)مثل گذشته خوابم نمیبرد
۲)یکی دو ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دوباره خوابیدن برایم سخت می شود
۳)چند ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دیگر خوابم نمی برد
۱۷
۰)بیشتر از گذشته خسته نمی شوم
۱)بیشتر از گذشته خسته می شوم
۲)از انجام هر کاری خسته می شوم
۳)از شدت خستگی هیچ کاری نمی توانم انجام دهم

۱۸
۰)اشتهایم هیچ تغیری نکرده است
۱)اشتهایم به خوبی گذشته نیست
۲)اشتهایم خیلی کم شده است
۳)تازگی ها هیچ اشتهایی به غذا ندارم
۱۹
۰)اخیرا وزن کم نکرده ام
۱)تازگی بیش از دو و نیم کیلو وزن کم کرده ام
۲)تازگی بیش از پنج کیلو وزن کم کرده ام
۳) تازگی بیش ازهفت کیلو وزن کم کرده ام
۲۰
۰)بیش از گذشته بیمار نمی شوم
۱) سردرد و دل درد و یبوست دارد اذیتم می کند
۲)به شدت نگران سلامتم هسنم
۳)آنقدر نگران سلامت خود هستم که دست و دلم به هیچ کاری نمی رود
۲۱
۰)میل جتسی ام هیچ تغییری نکرده است
۱) میل جتسی ام تازگی کمتر شده است
۲)میل جنسی  ام خیلی کم شده است۳
۳)اصلا هیچ میل جنسی در من باقی نمانده است
تفسیر تست
ابتدا باید نمره ها را با هم جمع کنید

۱۰-۱شما افسرده نیستید

۱۶-۱۱خطرناک و شدید است حتما با روانپزشک یا روانشناس مشورت کنید افسردگی شما خفیف است

۳۰-۱۷ بهتر است هر چه زودتر با روانشناس مشورت کنید

۴۰-۳۱ افسردگی شما شدید است مشورت با روانشناس را فراموش نکنید

بیشتر از ۴۰ افسردگی شما بسیار است حتما با روان پزشک مشورت نمایید



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 | 8:50 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
    

              اسرار روانشناسانه از طریق امضا         


*
کسانی که بر عکس عقربه‌های ساعت امضاء میکنند دیر منطق را قبول می‌کنند و بیشتر غیر منطقی هستند
*
کسانی که از خطوط عمودی استفاده میکنند لجاجت و پافشاری در امور دارند
*
کسانی که از خطوط افقی استفاده میکنند انسان‌های منظّم هستند
*
کسانی که با فشار امضاء می‌کنند در کودکی سختی کشیده‌اند
*
کسانی که پیچیده امضاء می‌کنند شکّاک هستند
*
کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می‌نویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند
*
کسانی که در امضای خود فامیل می‌نویسند دارای منزلت هستند
*
کسانی که اسمشان را می‌نویسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصیت خود را نشناخته‌اند
*
کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء می‌کنند ، کسانی هستند که میخواهند به قله برسند

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 | 8:41 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
                 

روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش به دور از چمن بازی پرت شد رفت

توپش را بیاره  دید که قورباغه ای در تله گیر کرده

قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در
زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : “متشکرم” ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت ۱۰ برابر آن را میگیرد.
زن گفت :….

اشکال ندارد !
زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دنیا شود !
قورباغه اخطار داد که شما متوجه هستید با این آرزو شوهر شما نیز جذابترین مرد دنیا می شود و تمام زنان به او جذب خواهند شد ؟
زن جواب داد : اشکالی ندارد من زیباترین زن جهان خواهم شد و او فقط به من نگاه میکند !
بنابراین اجی مجی ……. و او زیباترین زن جهان شد !
برای آرزوی دوم خود، زن میخواست که ثروتمندترین زن جهان باشد !
قورباغه گفت : این طوری شوهرت ثروتمندترین مرد جهان خواهد شد و او ۱۰ برابر از تو ثروتمندتر می شود.
زن گفت اشکالی ندارد ! چون هرچه من دارم مال اوست و هرچه او دارد مال من است
بنابراین اجی مجی ……. و او ثروتمندترین زن جهان شد !
سپس قورباغه از آرزوی سوم زن سوال کرد و او جواب داد :
من دوست دارم که یک سکته قلبی خفیف بگیرم و شوهرم…!!!

 



تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 | 10:23 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
  sani asla unutmamki asla (saba

san har zaman banim bir dostum va kardashim olajaksin ba boylada  kalajaksin  sani  bir  dost olarak savdim  va bir kardash olarak da savmaya devam edajam   saba



تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 | 9:50 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
                

                har shey  vatan ichin

           

vatan  sana janim feda  sana minnatdaram         

 

                            

 

  



تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 | 8:43 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
            

        سنی سنین ایچین سودیم  

         

 دالدیم خیاللارا سنی اونودام

بلکی سنی بلکی اوزومو

بیلمیرم .ایندی نه یازیرام اما آنجاق اورگیم دن نه گلسه منده یازاجام.

بیر گونلر باخیشین دا گولوشونده منه بیگانه ییدی .سونرالار تانیش اولدوم یاندیم  .یازدیم.و دینله دیم          سنی

تا کی بیر  گئجه ساعات ۹ اولاردی  یئللر اسیب و فیرتینالار قوپدی.

سن گئتمکدن  ..و بن گئتمه ییب قالماقدان دانیشدیخ.

سن سودین منی بیلیرم  .بیر دوست اولاراق و منده سنی ...

یازسام هم سن اوزوله سسن  هم من .بیخیال مثل همیشه

سن منه عزیز سن مثل همیشه سنی آصلا اونوتمام 

 



تاريخ : جمعه شانزدهم مهر 1389 | 11:46 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
 

بیردنیز


بیر دالقا

بیرده    من

ایکیمیز

من گوردوکلریمه  یانیرام

منیم باغیرماق  گلیر  ایچیمدن

یا سن؟

من کیمسه یی موتسوز –کیمسه یی دالقین-و کیمسه یی گوزو یاشلی گورمک ایسته میرم.

یا  سن؟

من باغیریرام  .چاغیریرام.سس سالیرام.و بیر یولویلا سوزومو  دئییرم.

یا سن؟

من هئچ بیر اوشاقی یئتیم .هئچ بیر  اوغلانی  غرورو  سینمیش.

هئچ بیر قیزی احساس و شرفینله  اوینانمیش .هئچ بیر آتا و آنانی اورک داغلی گورمک ایسته میرم.

یا سن؟

 

من اینسانلیغا  دئیر  وریب و هئچ بیر اینسانین شرفینی آیاقلار آلتیندا گورمق ایسته میرم .

یا سن؟

من   بوتون  هر یئرده هر کیمسه اولورسا  اولسون اوزگور اولسون ایستیرم.

یا سن؟

من کورپه لرین دوداخلاریندا گولوش ایستیرم.گوزلرینده امید.

 

و صاباحلارینی بیر آیدینلیق.

یا سن؟

من  بیر جوانی غرورو سینمیش گورنده   تالانیرام

من بیر آتایا  حرمتسیز لیق اولاندا      تالانیرام

من بیر اوشاقی  گوزو یاشلی و چاره سیز  گورنده تالانیرام

من بیر انسانی  انسان کیمی گورمق ایسته ییرم.

               { شعر}


          (( بو حایات منه))


اولام قلم ائل الینده  یازیلام

اولام شیرین سولار داشدان سیزیلام

اولام شیرین سوزلر داشدا قازیلام

اوندا شیرین اولار  بو حایات منه

*******          *********

اولام گوز یاشلاری گوزدن آخیلام

اولام تیکان پیس گوزلره  سوخولام

آینا اولام هر ائولرده باخیلام

اوندا شیرین اولار بو حایات منه

**********       ********

اولام ایشیق یوخسول ائوین  یاندیرام

حق سوز اولوب قانمیانی  قاندیرام

حرام تیکه لری الدن  سالدیرام

اوندا شیرین  اولار بو حایات منه

*******         ********

گولوش اولام  یئتیم لرین اوزونده

طاقت اولام یوخسوللارین دیزینده

 یاغیش اولام  قوراخلیقین یازیندا

اوندا شیرین اولار بو حایات منه

******            **********

سهندم اولارام ائلیمه قوربان

جانیم سنه قربان ای آذربایجان

بولونموش توپراقیم بیرلش سه بیر آن

اوندا شیرین اولار بو حایات منه

*******          *********



تاريخ : جمعه شانزدهم مهر 1389 | 6:38 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

دختر آذربایجانی اسیر شده توسط ارمنی ها


جلوی چشمان پدر و مادرم به دفعات,خودم و خواهر،15 ساله، وسطی من و، 9 ساله ، خواهر کوچک ام به زور مورد تجاوز شان قرار گرفتیم 

 

مادری میگوید: دختر 4 ساله مرا مورد اذیت قرار دادند بعد ما زنان را به خانکندی که در آنجا سربازن ارمنی بودند فرستادند لختمان کردند و همه ما را مورد تجاوز قرار دادند .


اظهارات دختری 20 ساله: ما را در ده پیرجمال در یک توالت نگاه داشته بودند
جلوی چشمان پدر و مادرم به دفعات من و ،15 ساله،خواهر وسطی ام و ، 9 ساله ، خواهر کوچک ام به زور مورد تجاوز شان قرار گرفتیم سیگار کشیده و روی بدنمان خاموش میکردند پیر و جوان هاشون به نوبت ایستاده و به ما خواهر ها به زور تجاوز میکردندو از موهایمان گرفته و رو زمین میکشیدند.

 

 مادری میگوید: مرا به شعبه پلیس در شهر عسگران بردند جلوی چشم بچه هام بارها کتکم زدند و بهم تجاوزکردند.

 زن اسیر آذربایجانی : به رگ من آمپولی زدند از خود بی خود شده بودم به نوبت به من تجاوز کردند بعد مجبور کردند
که با سگ هم خوابی کنم


اسیر آذربایجانی : آنجا به دختر های 13-14 ساله ما جلوی چشمانمان به زور تجاوز میکردند صدای آنها الان هم از گوشم بیرون نمیره.


اسیر آذربایجانی : از دست زنانی که در اسارتند بچه نوزادشان را میگرفتند و به هوا پرتاپ کرده و از سر نیزه تفنگ رد میکردند 


اسیر آذربایجانی:   در پارک کودک خانکندی به دختران 13-12 ساله به زور تجاوز میکردند مادریکی از دخترها نتوانست تحمل کند و خودش را خفه کرد.


اسیر آذربایجانی : یک دختر را لخت کرده به حالت عریان مجبور به رقص کردند سپس به او تجاوز کردند فردای ان روز دختر با فرو کردن چنگک( کاه برداری) به شکمش خودکشی کرد.


اسیر آذربایجانی : من همراه با بیش از 200 نفر بچه و پیر و زنان در زیر زمین قسمت اداری میلیس در شهر عسگران  نگاه داری میشدیم ما را همه روزه با با قنداق های مسلسل

،لگد و مشت کتک میزدند زنان جوان ما راسرشان را به دیوار میکوبیدند و به حالت بی هوش و بی حال کشیده و میبردند.


اسیر آذربایجانی : در یکی از اتاق ها (بیمارستان) دختری 4-5 ساله میخوابید تمام وحشت ها و عذاب های جنگ را در چشمان او میدیدم به او تجاوز شده بود.


دختر آذربایجانی اسیر شده :در سنگر ارمنی ها در خانکندی من به همراه 8 دختر با نوبت به زور تعرض جنسی کردندبعد به همان وضعیت لخت ما را با باتون زدند سپس ما را به  میلیس
 در شهر عسگران برده و دوبارهآنجا هم به ما کتک زده و تجاوز کردند.


 دختر آذربایجانی اسیر شده :هنوز هم از این وحشت به خودم نمیتونم بیام بعد آن زندگی برام انقدر چندش آور شده
که نمیخوام زنده باشم.................(( این حرفهای دختری هست که در صورت زیبایش هنوز جای
چنگ و ضربه واضح دیده میشد و وحشتناک ترین شرح حال را چشم های
او میداد
انسان نمیتوانست آن نگاه ها را تحمل کند بعد از همه اینها آیا میتوان ارمنی را بخیشید؟! با ارمنی ها دوستی و برادری کردن،ارتباط بر قرار کردن،مذاکرات دیپلماسی همراه با دوستی و مهربانی بردن،کنسرت دادن، در یک مجلس نشسته  
عکس گرفتن ،....میشود کرد؟

 

 



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم مهر 1389 | 7:15 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

 

 

             ((  به کدامین   جرم  ))

    دوستلار عکس لردن بیر نئچه سن آنجاق قویا بیلدیم چون از نظر روحی  من اوزومده ناراحت اولورام .فقط بو عکسلردن آماجیم بو دو کی بو داشناک ارمنی لردن بیر ماسا یا اوتوماق اولارمی؟بونلار حتی کورپه لرده رحم ائتمدیلر .من یازیرام و سند اوزوندن سیزه ارائه ائده جم  قضاوت سیز ائدین.

 

 

 

اعترافات شوک آور يک روزنامه نگار وشاعر ارمني در باره فاجعه خوجالي,دختر آذربایجانی اسیر شده توسط ارمن

اعترافات شوک آور يک روزنامه نگار وشاعر ارمني در باره فاجعه خوجالي



یکی‌ از شعرا و نویسندگان مشهور ارمنی به نام زوری بالایان در کتابی‌ تحت عنوان ؛احیا دوباره روحمان؛ از قتل عام خوجالی در تاریخ ۲۶ فوریه ۱۹۹۲ که خود نیز در آن شرکت داشته چنین مینویسد:

با خاچاتوریان به خانه ای که تصرف کرده بودیم وارد و کودک ۱۳ ساله تورکی راديديم که توسط سربازان ارمني به پنجره اتاق ميخکوب شده بود خاچاتوریان برای اینکه جلوی گریه و فریادهای کودک را بگیرد پستان بریده شده مادرش را به زور در دهان وی فرو برد بعد از آن من پوست سر و سینه و شکم کودک را کنده و تایم گرفتم کودک در عرض هفت دقیقه بر اثر شدت خونريزي جان داد و من با این عمل دچار شادی و شعف زاید الوصفی شدم و تمام روحم سر شار از غرور گردید.

خاچاتوریان جسد کودک را تکه تکه کرده و در مقابل سگهایی که از نژاد خود ترکها هستند انداخت!شب همانروز این کار را با سه کودک دیگر ترک تکرار کردیم `بدین شکل من به وظیفه خود به عنوان یک ارمنی عمل کرده و یقین دارم که که تمامی‌ ارامنه به ما و کارهایمان افتخار خواهند کرد.

زوری بالایان - از کتاب احیا دوباره روحمان- چاپ شده در صفحه ۲۶۰ تا ۲۶۲ نشریه وانادزور بتاریخ ۱۹۹۶.

علاوه بر این نویسنده و روزنامه نگار دیگر ارمنی به نام دیوید خردیان که اکنون ساکن لبنان می‌باشد در لابلای صفحات ۱۹ تا ۷۶ کتابی تحت عنوان'' در راه صلیب'' از مصیبتهای وارد به اهالی خوجالي در طی‌ قتل عام آنها توسط ارامنه به عنوان افتخار ارامنه یاد کرده و در صفحهٔ ۲۶ آن نوشته است:در یک صبح سرد در نزدیکیهای داش بولاق مجبور شدیم برای عبور از یک باتلاق از اجساد پلی‌ برای عبور بسازیم ''پود پول کوویک اوهانیان '' وقتی‌ ترس مرا در عبور از روی اجساد دید و اشاره کرده وگفت نترس حرکت کن و من پایم را روی جسد دختری ۹ تا ۱۱ ساله گذاشته و شروع به حرکت نمودم.پاهايم وتمام شلوارم غرق خون شده بود. بدین شکل ما از روی اجساد ۱۲۰۰ نفر که پلی‌ برای ما شده بودند گذشتیم.

در صفحهٔ۶۲ و ۶۳ '' مارتین ۲'' از یک گروه ارمنی به نام کافلان که وظیفه سوزاندن اجساد را بر عهده داشتند نام برده شده و در ادامه آمده است: ۲۰۰۰ نفر از منگولهای پست(تورکها) در یک کیلومتری خوجالی سوزانده شد .در آخرین ماشینی که برای سوزاندن حمل میکردند من دختری ۱۰ ساله را دیدم که علیرغم زخمهای زیاد در ناحیه سر و دست وسرما و گرسنگی همچنان زنده بود و به سختی نفس می‌کشید ;دخترک به من نگاه میکرد و من هیچگاه چشمها ی آن دختر ۱۰ ساله را که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد را فراموش نخواهم کرد `سربازی به نام تیکرانیان گوشهاي دخترک را گرفت و او را کشان کشان به داخل اجسادی انداخت که قرار بود سوزانده شوند سپس مواد آتش زا بر روی آنها ریخته و اجساد راآتش زدند' صدای نالهٔ و فریاد کسانی‌ که هنوز زنده بودند از میان آتش به گوش میرسید



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم مهر 1389 | 8:16 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  آراز  آخیر   ملول  ملول

 

اوجا  داغلار باشینی قار بورویوب

           یا غیشین داملالاری گویدن آتار کن

او گوزل   قار سو اولوب

دردلی قایالاردان

آخار کن

قوی آچیلسین  گولوموز

نئچه  ایلدیر  قفسی باغلی قالان

بلبلیمیز

   یازیلا   اوز دیلیمیز

باخیرام  ائل  قوشونا .

بابکین   قلعه سینسن  

   سرت   داشینا

 سو  آخیر    سو آخیر

سو دگیل  گوز یاشیدی  

داشدا ایتیر 

گوز یاشی  گوزدن آخیر   

اوزده ایتیر

نه دئییم

نه دئییم  قانلی آرازدان

نئجه  آخدی   

نئجه  قالخیب  نئجه یاخدی

آییریب   شهریاری  بختیاریمدان  

بو آراز 

اوردا  بیراخدی

سن  اوزولمه  (آی  سهندیم)

گئنه واخت وار

گئلجگ نخجوانیم تبریزه...............

گئنه  قوردون  نفسی     داغلاریما  سس سالاجاخ

دوغولان    هر قزیمیز      اوغلانیمیز  تورک اولاجاخ

تورک قالاجاخ         



تاريخ : سه شنبه سیزدهم مهر 1389 | 9:31 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 بیر  پاییزین آخشامیندا 

هوا دومان  و

من سسیز

بلکیده  سنیز.

یاپراقلارین توکولن زامانی

و....

هر بیر یاپراقین توکولوشو

بیر دویگو و بیر آرزومدو کی  الیمدن   گچیر  و من..

چاره سیز باکماکدان باشقا بیر شئی الیمدن گلمیر.

بلکیده  سنینله بیر پاییز آخشامی تانیش اولماقیمیزداندیر.

یاپراک واکتی دولدوقونداندیر  کی توکولور.

اما بن  نئیله ییم؟  بنیم آرزولاریم حایاللریم نه اولاجاک؟

بیر بیر  آرزولاریم توکولور و بیر پاییز یاپراگی کیمی گوزومون

اونونده بیر باشقا لاری طارافیندن ازیلیر و من چاره سیز باکییوروم.



تاريخ : سه شنبه سیزدهم مهر 1389 | 9:3 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

 

 

زندگینامه

فروغ در ظهر ۸ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه[۱] کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد.

پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند.[۲]

 صفحه اصلی فیلم

فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.

ازدواج با پرویز شاپور

فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی[۲] با پرویز شاپور طنزپرداز ایرانی که پسرخاله مادر وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار بود.

فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام “اولین تپش های عاشقانهء قلبم” منتشر گردید.[۳]

سفر به اروپا

پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخ‌زاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ غنی اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تأتر و اپرا و موزه می‌رفت. وی د ر این دوره زبان ایتالیایی و همچنین فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد.

آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ

آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد.

در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.

پایان زندگی

آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که پس از مرگ او منتشر شد.

فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

آثار

۱۳۳۱ – اسیر شامل ۴۴ شعر

۱۳۳۵ – دیوار

۱۳۳۶ – عصیان، شامل ۱۷ شعر

۱۳۴۱ – تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر

۱۳۴۲ – ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر

فروغ در آثار دیگران

ناصر صفاریان در سال ۱۳۸۱ سه فیلم مستند با نام‌های جام جان، اوج موج و سرد سبز[۴] درباره فروغ ساخت که در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و کسان دیگری گفتگو شده‌است. همچنین در این فیلم عکس‌های منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده‌است.

پانویس

۱-

 فرخ‌زاد ۵۹۹

۲-

 ۲٫۰ ۲٫۱ فروغ بی پایان. لادن پارسی

۳-

 نامه‌های فروغ فرخزاد به همسرش پرویز شاپور

۴-

فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.



تاريخ : دوشنبه دوازدهم مهر 1389 | 10:17 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
                                 

 

                نامه یک پیر زن  به خدا

               یاشلی بیر کادینین تانرییا  مکتوبو

این نامه فارسی است که به ترکی هم ترجمه شده.

يک روز کارمند پستي که به نامههايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي ميکرد متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامهاي به خدا ! Bir gün, zarf Tanrı'ya titrek bir satır yazı ile yazılmış bir mektup ele alacağını adres bulunduğunu belirsiz mektup posta çalışanları!
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه اين طور نوشته شده بود: Kendisini yazı ile daha iyi açık ve okumak düşünce mektup bu şekilde yazılmıştır.:
خداي عزيزم بيوه زني هشتادوسه ساله هستم که زندگي ام با حقوق نا چيز باز نشستگي ميگذرد. yaşam ile Sevgili Tanrım Hshtadvs · h yaşlı dul kadın, ben kötü doğru olanı emeklilik geçer değilim. ديروز يک نفر کيف مرا که صد دلار در آن بود دزديد. Dün yüz dolar çantamı çalındığını.
اين تمام پولي بود که تا پايان ماه بايد خرج ميکردم. Bu ayın sonu olacağını harcanan bütün para idi. يکشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت کردهام، اما بدون آن پول چيزي نميتوانم بخرم. Pazar, bir tatil hafta ve arkadaşlarım iki akşam yemeği için davet ettik, ancak bu paranın hiçbir şey satın alamazsınız olmadan. هيچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم . Ben yok Kimse ondan borç para. تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من کمک کن ... Ey merhamet Tanrım, sen benim tek umudumsun ... bana yardımcı oldular

کارمند اداره پست خيلي تحت تاثير قرار گرفت و نامه را به ساير همکارانش نشان داد. Postane çalışanları çok etkilendim ve diğer meslektaşlarına mektup gösterdi. نتيجه اين شد که همه آنها جيب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتند. Sonuçta hepsi kendi ceplerinden arayıp da vardı ve her masada bir kaç dolar koydu. در پايان نودوشش دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند ... sonunda toplanan Nvdvshsh dolar yaşlı kadın gönderildi ...
همه کارمندان اداره پست از اينکه توانسته بودند کار خوبي انجام دهند خوشحال بودند. Tüm çalışanların iyi bir iş mutlu etti yapmak edememek postane edildi. عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت، تا اين که نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيد که روي آن نوشته شده بود: نامهاي به خدا ! Tanrı'ya bir mektup: bayram yaşlı kadının diğer harfleri üzerinde yazılı olan postane, geldi üzerinden bu olay bir kaç gün içinde bitmiş!
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. Tüm çalışanlara açık ve mektuplarını okurken toplandı. مضمون نامه چنين بود : Bu mektubun tema oldu:
خداي عزيزم، چگونه ميتوانم از کاري که برايم انجام دادي تشکر کنم. Sevgili Tanrım, nasıl yaptım eser sayesinde kaydedebilirsiniz. با لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا کرده و روز خوبي را با هم بگذرانيم. Teşekkür birlikte geçirmek için mükemmel ve iyi günler sağlamak, arkadaşlarıyla akşam yemeği olabilir. من به آنها گفتم که چه هديه خوبي برايم فرستادي ... Ben iyi bir hediye beni gönderdi ne söyledim ... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشتهاند!!... Dört dolar kayıp oldu ama ben emin postane çalışanları da almış



تاريخ : دوشنبه دوازدهم مهر 1389 | 7:16 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
          

   به  باز ماندگان  دیگران نیکی کنید.تا به باز ماندگان شما نیکی کنند.

 

 مردم  را بیازمای  تا دشمن گردی (وبه باطن آنها پی ببری.

دو گرسنه هرگز  سیر نشوند  (جوینده  علم  و جوینده مال.

بد ترین دوست کسی است  که برای او به رنج زحمت بیفتی.

هر کس را خود بینی فرا بگیرد   هلاک میشود.

قبول  حقیقت  از بیان حقیقت سخت تر است.

چیزی که جبران نا پذیر است   خشم است.

 

 



تاريخ : یکشنبه یازدهم مهر 1389 | 7:50 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
 

                     سلام 

بوگون  بیر دوستوم  مهاباد دان  بیر شعر  یوللاییب منه البته شعر ده

 

دییر بلکه  بیر اورک  سوزو  اما نه ده اولسا  من سویندیم جونکی

 

شعر یازماک  یا نثر.  یا غزل  . اورک  ایستر  تمیز قلب  و اراده 

 

هامیسیندان   قاباغ  تانرینین   گرک  لطف  اولا کی  بو حسی  وره اونا

 

بو عزیز  دوستومدا  بو حس  و اراده  وار  انشاالله  گلجکده  داها  گوزل

 

شعر و نصر لر بو شاعر  و  قلم یولداشیمدان  سیزلره  تقدیم ائده جم.

 

((  هر  کس  از  جنس فصلی  است

و من از جنس  سرمایم .از زمستانم از  برف .

از  سفیدی برفم  که دلم نمی خواهد  بر روی آن پا بگذارم

میخواهم  همچنان  تمیز و سفید  بماند .و من  شیدای  این  فصلم.

       خانم ............از مهاباد تخلص به  (( شیدا))



تاريخ : شنبه دهم مهر 1389 | 4:31 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
 

بوگون یئنه تک قالمیشام اوزومدن

 

کیپریگیم یوکله نیب   گوزوم  یول چکیر

 

سیخمیشام   قلمی  بارماقلاریمدا

 

ایچیمده کی حسرت  باغریمی  دلیر

 

       ******           *******

گهدن   گئجه لری   گهدن   گوندوزو

 

اوتوروب   دالیرام  خیاللارا     من

 

یاراتمیش   یارادان   قصورسوز  بیزی

 

بلکه  ده  ناشکر   یارانمیشام  من

 

      *******            ********

یوواسیز   قوش  تکین   دالدان   داللارا

 

 قونماخدان   یورولوب   تالان  میشام  من

 

هر دالا   قونورام   یاپراقی   سولور

 

بلکه  ده  قیش  فصلی  دوغولموشام  من

 

           ****                  *****

هر مصرده  مین بیر دردی  گیزله دیب

 

یازیرام  دردیمی   واراقلارا من

 

اوزوم  اوزومدن ده  بیزارلامیشام

 

دئییرم  کی قاچیم اوزاقلارا من

 

        ****        ******

(سهندم)  ائلیمله  بوتوو  اولورام

 

آیریلسام ائلیمدن    تالانارام من

 

او قدر  ائلیمه  سایقی لییام  کی

 

یان دئسز اوروندا (من) یانارام من

یاشاسین  آذربایجان  میللتی

 



تاريخ : جمعه نهم مهر 1389 | 7:20 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
                  (گورمه دیم)

 

 بی وفا دونیادا  وفا  گورمه دیم

  عمریم گئچدی گئدیر صفا  گورمه دیم

چوخ.......گوردوم  آرسیز اینسانلار

اورکده  محبت  رحمت  گورمه دیم

              ******

گوردوم بلبل لری  بایقوش سسینده

گوردوم  طرلانلاری سار   قفسینده

اولوم لحظه سینده  سون نفسینده 

باغیشلیق مغفرت  رحمت  گورمه دیم

              *******

مرد  اوغوللار   گوردوم  نامرده  محتاج

گوردوم  چوخ  یئتیملر    قارینلاری  آج

آلیرلار  ظالیملار مظلوملاردان  باج

 عدالت  شرافت  همت  گورمه دیم

       *********

گوردوم  یای   گونونده  قارین  یاغماسین

گوردوم  10  یاشیندا  باش آغارماسین

ایالین    ((آتایا)) بوغما   توتماسین

آرادا  محبت    صحبت  گورمه دیم

             ********

( سهندم) گورمه دیم  کیمسه دن وفا

قلمدن ائیلیرم   هر آن مدارا

بیر  گون چکه جکلر  اوستومه  قارا

بو  فانی  دونیادا  هئچ  زاد  گورمه دیم

 



تاريخ : جمعه نهم مهر 1389 | 6:56 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

 

 

منیم  دوستلاریم و بوتون  شخص و سایقیلی شخصییتلره

کی منیم وبلاگی می اوخویوب و نظر وریللر بو مکتوبلا

بوتون قارداش و سویداشلاریمدان صمیمانه تشکر ائلییب و

 اورکدن اوز میننت دارلیقیمی بیلدیریب و سیز سایقی دیر

اینسانلارا باش ائییرم.

و بیر نئچه اوزل دوست و قارداشلاریم وارکی بونلارادا

اورگیمده آیری بیر یئر آچیب و دئییرم کی تا کی وارام و تا

اوزامانا کی بارماقلاریمدا قدرتی وار قلم توتماقا سیزلره

 

شعر و مطلب یازاجام و سعی ائده جم بوتون آذربایجان

میللتینه لایق بیر ائولاد  اولام.

 

۱-آقای  گل اندام شاعر             اورمودان

 

۲-آقای  واحدی  دبیر و شاعر   اورمودان

 

۳-آقای حکیمی   باز نشسته ارتش و شاعر  ماکو دان

 

۴-آقای ولی زاده  معلم     ماکودان

 

۵-مرحوم  عباس پناهی   شاعر   ماکودان

 

۶-آقای  ELDAR   IBADOVA موسیقیدان   آذربایجاندان

 

۷-آقای JABIR   HASAN OGLU    معلم  آذربایجاندان

 

۸- مرحوم  محرم بابازاده (تخلص ریاحی) شاعر بازرگاندان

 

و ......

بوتون بو عزیزلردن  تشکر ائدرم و بیلگیله رینی منیم له

 

بایلاشدیق لاری ایچین و منه شعر و یازی یازماقدا

 

یاردیملاری ایچین اورکدن اوز میننتدارلیقیمی    بیلدیریرم.بو

 

 دونیادان کوچنلره تانریدان رحمت  و قالانلارا دا  جان

 

ساقلیقی  آرزی ائدیرم.

 

 

سهند  ائل  اوغلو  مدیر وبلاگ



تاريخ : چهارشنبه هفتم مهر 1389 | 6:2 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

بو شعری عزیز و سایقلی بیر دوستوم یازیب     

بوردان بو عزیز دوستوما اوز میننت دارلیقیمی بیلدیریب

و سوز وریرم کی بو گوزل دوستوما. بو گوزل شعرینه بیر نظیره  

 یازام.((جناب آقای ولی زاده سیزه یئنه ده میننتدارام

تانریدان سیزه جان ساغلیقی و باشاریلار دیله ییرم.

*******************************

بولوتلاریم چارشاو آسیب لار اوزه

داغ تالانیب  داشلار گلیبلر دیزه

یوردوم اولوب یاغی یاوان مسکنی

داغ دره لر گوللر گلیبلر سوزه

 چولده اولان روزگار کیمی اسیرم

فیرتینالار تک تک گلیبلر اوزه

بیر سئل اولوب پیسلیکلری  سیله رم

 یاخشی یامان چوخ دایانیب اوز اوزه

طوفان اولوب تورک آدینی یایارام

ائلیم اوبام بلکی بیر آزجیک دوزه

((جوشغون))آدین اوز دیلیمدن آلمیشام

  ((سهند)) بو شعر تحفه مندندیر سیزه        



تاريخ : چهارشنبه هفتم مهر 1389 | 4:19 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
                                                     polat    alamdar

           kurtlar  vadisi


Necati Şaşmaz, 15 Aralık 1971'de Elazığ'da doğdu.

Necati Şaşmaz, Kurtlar Vadisi, Kurtlar Vadisi Irak, Kurtlar Vadisi Pusu'daki Polat Alemdar rolü ile tanınır.

Abdulkadir Şaşmaz'ın oğludur. Asıl mesleği turizmcilik olan Şaşmaz, eğitimini Kanada'da tamamladı. ABD'de 6 sene kalan Şaşmaz, 2001 yılında bir süreliğine ailesini ziyarete geldiği sırada geri dönüş uçak biletini 11 Eylül 2001 tarihine aldı. Amerika'da yaşanan saldırılar sebebiyle uçağı Amerika'ya varamadan geri dönen Şaşmaz, sonradan ailesinin çekinceleri ve ısrarı üzerine Amerika'ya dönmekten vazgeçti.

Hayatına Türkiye'de devam etme kararı alan Necati Şaşmaz, Ankara'da sigorta acentesi açtı. Çok geçmeden İstanbul'da Osman Sınav'la bir iş görüşmesine oturdu. Kendisine bir yapımın senaryo ekibinde yer alması teklifi geleceğini beklentisi ile görüşmeye gitti. Osman Sınav'ın "Bir dizi düşünüyoruz, seni de başrolde düşünüyorum" sözlerine, düşünmek istediğini söyleyen Şaşmaz, bir ay sonra teklifi kabul etti.

Hayatını tamamen değiştirdiğini söylediği Kurtlar Vadisi projesine böyle başlayan Necati Şaşmaz, özel hayatının kalmadığını, "Beni sadece Ankara'da ismimle çağırıyorlar, İstanbul'da herkes Polat diyor" sözleri ile dile getirdi.

Amerika'da kaldığı dönemde yeşil kart sahibi olan Şaşmaz, bedelli askerlikten yararlanarak, askerliğini 28 gün yaptı. Şaşmaz'ın, Raci Şaşmaz (Kurtlar Vadisi dizisinin senaristi) ve Zübeyr Şaşmaz adında iki kardeşi vardır.

 



تاريخ : سه شنبه ششم مهر 1389 | 5:36 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

            ما آذربایجانی   هستیم و ترک.آذری نیستیم

ما ترک هستیم و در قسمت های وسیعی از منطقه ایران.جمهوری آذربایجان.ترکیه .عراق.به خصوص مرز های تاریخی آذربایجان زندگی میکنیم.اگر بخواهیم  به ملت و هویت مان اشاره کنیم باید بگوییم  ما ترک هستیم  .و اگر بخواهیم به محل سکونت خود یاانشعاب لهجه ترکی خود  اشاره کنیم می توانیم بگوییم که ما آذربایجانی هستیم ،یا ما ترک آذربایجانی هستیم.میدانیم که زبان اکثر ترکان ایرانیان بخصوص ساکنین منطقه آذربایجان  ترکی آذربایجانی است و در کنار آن ترکی ترکمنی و خراسانی   و دیگر لهجه های  ترکی نیز در ایران وجود دارد.((لفظ آذری  به دو معنی بکار میرود   1-آذری به عنوان زبان باستانی جعلی  2-آذری به معنی خلاصه شده آذربایجانی.

مصلحت آن  است که به خاطر جلو گیری از سو  استفاده  محافل  شونیستی    از استفاده  لفظ آذری  حتی به معنی دوم آن نیز  خودداری کنیم. 

 

یاشاسین  تورک میللتی          WHOLE  AZARBAYJAN

 



تاريخ : دوشنبه پنجم مهر 1389 | 5:52 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

زندگي نامه استاد شهـريار
به قـلم جـناب آقاي زاهـدي دوست استاد
بخشي ازاين متن در زمان حيات استاد، نگاشته شده است

اصولاً شرح حال و خاطرات زندگي شهـريار در خلال اشعـارش خوانده مي شود و هـر نوع تـفسير و تعـبـيـري كـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگي او نزديك است و حقـيـقـتاً حيف است كه آن خاطرات از پـرده رؤيا و افسانه خارج شود.
گو اينكه اگـر شأن نزول و عـلت پـيـدايش هـر يك از اشعـار شهـريار نوشـته شود در نظر خيلي از مردم ارزش هـر قـطعـه شايد ده برابر بالا برود، ولي با وجود اين دلالت شعـر را نـبايد محـدود كرد.
شهـريار يك عشق اولي آتـشين دارد كه خود آن را عشق مجاز ناميده. در اين كوره است كه شهـريار گـداخـته و تصـفيه مي شود. غالـب غـزل هـاي سوزناك او، كه به ذائـقـه عـمـوم خوش آيـنـد است، يادگـار اين دوره است. اين عـشـق مـجاز اسـت كـه در قـصـيـده ( زفاف شاعر ) كـه شب عـروسي معـشوقه هـم هـست، با يك قوس صعـودي اوج گـرفـتـه، به عـشق عـرفاني و الهـي تـبديل مي شود. ولي به قـول خودش مـدتي اين عـشق مجاز به حال سكـرات بوده و حسن طبـيـعـت هـم مـدتهـا به هـمان صورت اولي براي او تجـلي كرده و شهـريار هـم با زبان اولي با او صحـبت كرده است. 

بعـد از عـشق اولي، شهـريار با هـمان دل سوخـته و دم آتـشين به تمام مظاهـر طبـيعـت عـشق مي ورزيده و مي توان گـفت كه در اين مراحل مثـل مولانا، كه شمس تـبريزي و صلاح الدين و حسام الدين را مظهـر حسن ازل قـرار داده، با دوستـان با ذوق و هـنرمـنـد خود نـرد عـشق مي بازد. بـيـشتر هـمين دوستان هـستـند كه مخاطب شعـر و انگـيزهًَ احساسات او واقع مي شوند. از دوستان شهـريار مي تـوان مرحوم شهـيار، مرحوم استاد صبا، استاد نـيما، فـيروزكوهـي، تـفـضـلي، سايه، و نگـارنده و چـند نـفر ديگـر را اسم بـرد.
شرح عـشق طولاني و آتـشين شهـريار در غـزل هـاي ماه سفر كرده، توشهً سفـر، پـروانه در آتـش، غـوغاي غـروب و بوي پـيراهـن مشـروح است و زمان سخـتي آن عـشق در قـصيده " پـرتـو پـايـنده " بـيان شده است و غـزل هـاي يار قـديم، خـمار شـباب، ناله ناكامي، شاهـد پـنداري، شكـرين پـسته خاموش، تـوبـمان و دگـران ، نالـه نوميـدي ، و غـروب نـيـشابور حالات شاعـر را در جـريان آن عـشق حكـايت مي كـند. شهـريار در ديوان خود از خاطرات آن عـشق غزل ها و اشعار ديگري دارد از قـبـيل حالا چـرا، دستم به دامانـت و ... كه مطالعـهً آنهـا به خوانندگـان عـزيز نـشاط مي دهـد.
عـشق هـاي عارفانه شهـريار را مي توان در خلال غـزل هـاي انتـظار، جمع و تـفريق، وحشي شكـار، يوسف گـمگـشته، مسافرهـمدان، حراج عـشق، ساز صبا، و ناي شـبان و اشگ مريم، دو مرغ بـهـشتي، و غـزل هـاي ملال محـبت، نسخه جادو، شاعـر افسانه و خيلي آثـار ديگـر مشاهـده كرد. براي آن كه سينماي عـشقي شهـريار را تـماشا كـنيد، كافي است كه فـيلمهاي عـشقي او را كه از دل پاك او تـراوش كرده ، در صفحات ديوان بـيابـيد و جلوي نور دقـيق چـشم و روشـني دل بگـذاريـد. هـرچـه ملاحـظه كرديد هـمان است كه شهـريار مي خواسته زبان شعـر شهـريار خـيلي ساده است.
محـروميت و ناكامي هاي شهـريار در غـزل هـاي گوهـر فروش، ناكامي ها، جرس كاروان، ناله روح، مثـنوي شعـر، حكـمت، زفاف شاعـر، و سرنوشت عـشق به زبان خود شاعر بـيان شده و محـتاج به بـيان من نـيست.
خيلي از خاطرات تـلخ و شيرين شهـريار از كودكي تا امروز در هـذيان دل، حيدر بابا، موميايي و افسانه ي شب به نـظر مي رسد و با مطالعـه آنهـــا خاطرات مزبور مشاهـده مي شود.
شهـريار روشن بـين است و از اول زندگي به وسيله رويا هـدايت مي شده است. دو خواب او كه در بچـگي و اوايل جـواني ديده، معـروف است و ديگـران هـم نوشته اند.
اولي خوابي است كه در سيزده سالگي موقعـي كه با قـافله از تـبريز به سوي تهـران حركت كرده بود، در اولين منزل بـين راه - قـريه باسمنج - ديده است؛ و شرح آن اين است كه شهـريار در خواب مي بـيـند كه بر روي قـلل كوهـها طبل بزرگي را مي كوبـند و صداي آن طبل در اطراف و جـوانب مي پـيچـد و به قدري صداي آن رعـد آساست كه خودش نـيز وحشت مي كـند. اين خواب شهـريار را مي توان به شهـرتي كه پـيدا كرده و بعـدها هـم بـيشتر خواهـد شد تعـبـير كرد.
خواب دوم را شهـريار در 19 سالگـي مي بـيـند، و آن زماني است كه عـشق اولي شهـريار دوران آخري خود را طي مي كـند و شرح خواب به اختصار آن است كه شهـريار مـشاهـده مي كـند در استـخر بهـجت آباد (قـريه اي واقع در شمال تهـران كه سابقاً آباد و با صفا و محـل گـردش اهـالي تهـران بود و در حال حاضر جزو شهـر شده است) با معـشوقهً خود مشغـول شـنا است و غـفلتاً معـشوقه را مي بـيـند كه به زير آب مي رود، و شهـريار هـم به دنبال او به زير آب رفـته ، هـر چـه جسـتجو مي كـند، اثـري از معـشوقه نمي يابد؛ و در قعـر استخر سنگي به دست شهـريار مي افـتد كه چـون روي آب مي آيد ملاحظه مي كـند كه آن سنگ، گوهـر درخشاني است كه دنـيا را چـون آفتاب روشن مي كند و مي شنود كه از اطراف مي گويند گوهـر شب چـراغ را يافته است. اين خواب شهـريار هـم بـدين گـونه تعـبـير شد كه معـشوقـه در مـدت كوتاهي از كف شهـريار رفت و در منظومهً ( زفاف شاعر ) شرح آن به زبان شهـريار به شعـر گـفـته شده است و در هـمان بهـجت آباد تحـول عـارفانه اي به شهـريار دست مي دهـد كه گـوهـر عـشق و عـرفان معـنوي را در نـتـيجه آن تحـول مي يابد.
شعـر خواندن شهـريار طرز مخصوصي دارد - در موقع خواندن اشعـار قافـيه و ژست و آهـنگ صدا ، هـمراه موضوعـات تـغـيـير مي كـند و در مـواقـع حسـاس شعـري ، بغـض گـلوي او را گـرفـته و چـشـمانـش پـر از اشك مي شود و شـنونده را كاملا منـقـلب مـي كـند.
شهـريار در موقعـي كه شعـر مي گـويد به قـدري در تـخـيل و انديشه آن حالت فرو مي رود كه از موقعـيت و جا و حال خود بي خـبر مي شود. شرح زير نمونهً يكي از آن حالات است كه نگـارنـده مشاهـده كرده است:
هـنـگـامي كه شهـريار با هـيچ كـس معـاشرت نمي كرد و در را به روي آشنا و بـيگـانه بـسته و در اطاقـش تـنـها به تخـيلات شاعـرانه خود سرگـرم بود، روزي سر زده بر او وارد شدم . ديـدم چـشـمهـا را بـسـته و دسـتـهـا را روي سر گـذارده و با حـالـتي آشـفـته مرتـباً به حـضرت عـلي عـليه السلام مـتوسل مي شود. او را تـكاني دادم و پـرسيدم اين چـه حال است كه داري؟ شهـريار نفـسي عـميـق كشيده، با اظهـار قـدرداني گـفت مرا از غرق شدن و خـفگـي نجات دادي. گـفـتم مگـر ديوانه شده اي؟ انسان كه در اطاق خشك و بي آب و غـرق، خفـه نمي شود. شهـريار كاغـذي را از جـلوي خود برداشتـه، به دست من داد. ديدم اشعـاري سروده است كه جـزو افسانهً شب به نام سمفوني دريا ملاحظه مي كـنـيد.
شهـريار بجـز الهـام شعـر نمي گويد. اغـلب اتـفاق مي افـتد كه مـدتـهـا مي گـذرد، و هـر چـه سعـي مي كـند حتي يك بـيت شعـر هـم نمي تـواند بگـويد. ولي اتـفاق افـتاده كه در يك شب كه موهـبت الهـي به او روي آورده، اثـر زيـبا و مفصلي ساخته است. هـمين شاهـكار تخـت جـمشيد، كـه يكي از بزرگـترين آثار شهـريار است، با اينكه در حدود چـهـارصد بـيت شعـر است در دو سه جـلسه ساخـته و پـرداخـته شده است.
شهـريار داراي تـوكـلي غـيرقـابل وصف است، و اين حالت را من در او از بدو آشـنايي ديـده ام. در آن موقع كه به عـلت بحـرانهـاي عـشق از درس و مـدرسه (كـلاس آخر طب) هـم صرف نظر كرده و خرج تحـصيل او به عـلت نارضايتي، از طرف پـدرش قـطع شده بود، گـاه مي شد كه شهـريار خـيلي سخت در مضيقه قرار مي گـرفت. به من مي گـفت كه امروز بايد خرج ما برسد و راهي را قـبلا تعـيـيـن مي كرد. در آن راه كه مي رفـتـيم، به انـتهـاي آن نرسيده وجه خرج چـند روز شاعـر با مراجـعـهً يك يا دو ارباب رجوع مي رسيد. با آنكه سالهـاست از آن ايام مي گـذرد، هـنوز من در حيرت آن پـيشامدها هـستم. قابل توجه آن بود كه ارباب رجوع براي كارهاي مخـتـلف به شهـريار مـراجـعـه مي كردند كه گـاهـي به هـنر و حـرفـهً او هـيچ ارتـباطي نـداشت - شخـصي مراجـعـه مي كرد و براي سنگ قـبر پـدرش شعـري مي خواست يا ديگـري مراجـعـه مي كرد و براي امـر طـبي و عـيادت مـريض از شهـريار استـمداد مي جـست، از اينـهـا مهـمـتر مراجـعـهً اشخـاص براي گـرفـتن دعـا بود.
خـدا شـناسي و معـرفـت شهـريار به خـدا و ديـن در غـزل هـاي جـلوه جانانه، مناجات، درس محـبت، ابـديـت، بال هـمت و عـشق، دركـوي حـيرت، قـصيده تـوحـيد، راز و نـياز، و شب و عـلي مـندرج است.
عـلاقـه به آب و خـاك وطن را شهـريار در غـزل عيد خون و قصايد مهـمان شهـريور، آذربايـجان، شـيون شهـريور و بالاخره مثـنوي تخـت جـمشـيد به زبان شعـر بـيان كرده است. الـبـته با مطالعه اين آثـار به مـيزان وطن پـرستي و ايمان عـميـقـي كه شهـريار به آب و خاك ايران و آرزوي تـرقـي و تـعـالي آن دارد، پـي بـرده مي شود.
تـلخ ترين خاطره اي كه از شهـريار دارم، مرگ مادرش است كه در روز 31 تـيرماه 1331 اتـفاق افـتاد - هـمان روز در اداره به اين جانب مراجعـه كرد و با تاثـر فوق العـاده خـبر شوم را اطلاع داد - به اتـفاق به بـيمارستان هـزار تخـتخوابي مراجـعـه كرديم و نعـش مادرش را تحـويل گـرفـته، به قـم برده و به خاك سپـرديم. حـالـتي كه از آن مـرگ به شهـريار دست داده ، در منظومه ي « اي واي مادرم » نشان داده مي شود. تا آنجا كه مي گويد:
مي آمديم و كـله من گيج و منگ بود
انگـار جـيوه در دل من آب مي كـنند
پـيـچـيده صحـنه هاي زمين و زمان به هـم
خاموش و خوفـناك هـمه مي گـريختـند
مي گـشت آسمان كه بـكوبد به مغـز من
دنيا به پـيش چـشم گـنهـكار من سياه
يك ناله ضعـيف هـم از پـي دوان دوان
مي آمد و به گـوش من آهـسته مي خليـد:
تـنـهـا شـدي پـسـر!
شيرين ترين خاطره براي شهـريار اين روزها دست مي دهـد و آن وقـتي است كه با دخـتر سه ساله اش شهـرزاد مشغـول و سرگـرم ا ست.
شهـريار در مقابل بچـه كوچك مخـصوصاً كه زيـبا و خوش بـيان باشد، بي اندازه حساس است؛ خوشبختانه شهـرزادش اين روزها همان حالت را دارد كه براي شهـريار 51 ساله نعـمت غـير مترقبه اي است. موقعي كه شهـرزاد با لهـجـه آذربايجاني شعـر و تصـنيف فارسي مي خواند، شهـريار نمي تواند كـثـرت خوشحالي و شادي خود را مخفي بدارد.
نام كامل شهـريار سيد محـمـد حسين بهـجـت تـبـريـزي است. در اوايل شاعـري (بهـجـت) تخـلص مي كرد و بعـداً دوباره با فال حافظ تخـلص خواست كه دو بـيت زير شاهـد از ديوان حافظ آمد و خواجه تخـلص او را (شهـريار) تعـيـيـن كرد:
كه چرخ سكه دولت به نام شهـرياران زد
غم غريبي و غربت چو بر نمي تابم
به شهـر خود روم و شهـريار خود باشم
و شاعـر ما بهـجت را به شهـريار تـبـديل كرد و به هـمان نام هـم معـروف شد . تاريخ تـولـدش 1285 خورشيدي و نام پـدرش حاجي ميرآقا خشگـنابي است كه از سادات خشگـناب (قـريه نزديك قره چـمن) و از وكـلاي مبرز دادگـستـري تـبـريز، و مردي فاضل و خوش محاوره و از خوش نويسان دوره خود و با ايمان و كريم الطبع بوده است و در سال 1313 مرحوم و در قـم به خاك سپرده شد.
شهـريار تحـصـيلات خود را در مدرسه متحده و فيوضات و متوسطه تـبـريز و دارالفـنون تهـران خوانده و تا كـلاس آخر مـدرسهً طب تحـصيل كرده است و در چـند مريضخانه هـم مدارج اكسترني و انترني را گـذرانده است ولي د رسال آخر به عـلل عـشقي و ناراحـتي خيال و پـيشامدهاي ديگر از ادامه تحـصيل محروم شده است و با وجود مجاهـدت هـايي كه بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـيب و تكـميل اين يك سال تحصيل شد، معـهـذا شهـريار رغـبتي نشان نداد و ناچار شد كه وارد خـدمت دولتي بـشود. چـنـد سالي در اداره ثـبت اسناد نيشابور و مشهـد خـدمت كرد و در سال 1315 به بانك كـشاورزي تهـران داخل شد و تا كـنون هـم در آن دستگـاه خدمت مي كند.
شهـرت شهـريار تـقـريـباً بي سابقه است ، تمام كشورهاي فارسي زبان و ترك زبان، بلكه هـر جا كه ترجـمه يك قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را مي سـتايـند. منظومه (حـيـدر بابا) نـه تـنـهـا تا كوره ده هاي آذربايجان، بلكه به تركـيه و قـفـقاز هـم رفـته و در تركـيه و جـمهـوري آذربايجان چـنـدين بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممكن نيست ترك زباني منظومه حـيـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
شهـريار در تـبـريز با يكي از بـستگـانش ازدواج كرده، كه ثـمره اين وصلت دخـتري سه ساله به نام شهـرزاد و دخـتري پـنج ماهـه بـه نام مريم است.
شهـريار غـير از اين شرح حال ظاهـري كه نوشته شد ، شرح حال مرموز و اسرار آميزي هـم دارد كه نويسنده بـيوگـرافي را در امر مشكـلي قـرار مي دهـد. نگـارنـده در اين مورد ناچار به طور خلاصه و سربـسته نكـاتي از آن احوال را شرح مي دهـم تا اگـر صلاح و مقـدور شد بعـدها مفـصل بـيان شود:
شهـريار در سالهـاي 1307 تا 1309 در مجالس احضار ارواح كه توسط مرحوم دكـتر ثـقـفي تـشكـيل مي شد شركت مي كـرد. شرح آن مجالس سابـقـاً در جرايد و مجلات چاپ شده است . شهـريار در آن مجالس كـشفـيات زيادي كرده است و آن كـشـفـيات او را به سير و سلوكاتي مي كـشاند. در سال 1310 به خراسان مي رود و تا سال 1314 در آن صفحات بوده و دنـباله اين افـكار را داشتـه است و در سال 1314 كه به تهـران مراجـعـت مي كـند، تا سال 1319 اين افـكار و اعمال را به شدت بـيـشـتـري تعـقـيب مـي كـند؛ تا اينكه در سال 1319 داخل جرگـه فـقـر و درويشي مي شود و سير و سلوك اين مرحـله را به سرعـت طي مي كـند و در اين طريق به قـدري پـيش مي رود كه بـر حـسب دسـتور پـير مرشد قـرار مي شود كه خـرقـه بگـيرد و جانشين پـير بـشود. تكـليف اين عـمل شهـريار را مـدتي در فـكـر و انديشه عـميـق قـرار مي دهـد و چـنـدين ماه در حال تـرديد و حـيرت سير مي كـند تا اينكه مـتوجه مي شود كه پـيـر شدن و احـتمالاً زير و بال جـمع كـثـيري را به گـردن گـرفـتن براي شهـريار كه مـنظورش معـرفـت الهـي و كـشف حقايق است، عـملي دشوار و خارج از درخواست و دلخواه اوست. اينجاست كه شهـريار با توسل به ذات احـديت و راز و نيازهاي شبانه، به كشفياتي عـلوي و معـنوي مي رسد و به طوري كه خودش مي گـويد پـيشامدي الهـي او را با روح يكي از اولياء مرتـبط مي كـند و آن مقام مقـدس كليهً مشكلاتي را كه شهـريار در راه حقـيقـت و عـرفان داشته حل مي كند و موارد مبهـم و مجـهـول براي او كشف مي شود.
باري شهـريار پس از درك اين فـيض عـظيم ، به كـلي تـغـيـير حالت مي دهـد. ديگـر از آن موقع به بعـد پـي بـردن به افـكار و حالات شهـريار براي خويشان و دوستان و آشـنايانش - حـتي من - مـشكـل شده بود؛ حرفهـايي مي زد كه درك آنهـا به طور عـادي مـقـدور نـبود؛ اعـمال و رفـتار شهـريار هـم به مـوازات گـفـتارش غـير قـابل درك و عـجـيب شده بود.
شهـريار در سالهاي اخير اقامت در تهـران خـيلي مـيل داشت كه به شـيراز بـرود و در جـوار آرامگـاه استاد حافظ باشد و اين خواست خود را در اشعـار (اي شيراز و در بارگـاه سعـدي) منعـكس كرده است ولي بعـدهـا از اين فكر منصرف شد و چون از اقامت در تهـران هـم خسته شده بود، مردد بود كجا برود؛ تا اينكه يك روز به من گـفت كه: " مـمكن است سفري از خالق به خلق داشته باشم " و اين هـم از حرف هـايي بود كه از او شـنـيـدم و عـقـلم قـد نـمي داد - تا اين كه يك روز بي خـبر از هـمه كـس، حـتي از خانواده اش، از تهـران حركت كرد وخبر او را از تـبريز گـرفـتم.

بالاخره سيد محـمد حسين شهـريار در 27 شهـريـور 1367 خورشيـدي در بـيـمارستان مهـر تهـران بدرود حيات گـفت و بـنا به وصيـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـريـز با شركت قاطبه مـلت و احـترام كم نظير به خاك سپـرده شد. چه نيك فرمود:

براي ما شعـرا نـيـست مـردني در كـار            كـه شعـرا را ابـديـت نوشـته اند شعـا

 

 



تاريخ : دوشنبه پنجم مهر 1389 | 5:13 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
   ((شاه اسماعیل صفوی شاعر و بنیانگذار حکومت صفویان)

 

                 
پدرش شیخ حیدر و مادرش عالمشاه بییم دختر اوزون حسن آغ قویونلو بود.
سلطان یعقوب آغ قویونلو بعد از مرگ شیخ حیدر (1488) اسماعیل ، مادرش و دو برادرش(سلطان علی و ابراهیم) را زندانی کرد.
بعد از مرگ سلطان یعقوب به دستور رستم میرزا در سال 1492 اسماعیل و خانواده اش از زندان آزاد شدند و برادر بزرگترش شیخ سلطان علی او را به اردبیل فرستاد.
اسماعیل مدتی را در اردبیل و رشت مخفی بود ، سپس به لاهیجان نزد میرزاعلی حاکم گیلان رفت.
در آگوست 1499 همراه با تعدادی از معتمدین خود از سران قزلباش جهت جمع آوری قشون به اردبیل رفت. او در بهار سال 1500 با قشون 2 هزار نفری از قزلباش ها که از طوایف شاملو و روملو و همچنین اهالی قره داغ و طالش به او پیوسته بودند، وارد ارزنجان شد و در آنجا 7 هزار نفر از قزلباش ها و صوفیان قره داغ را دور خود جمع نمود.
در اواخر سال 1500 به شیروان حمله کرد ، قشون شیروان را مغلوب نمود و فرخ یاسار شروانشاه را به قتل رساند.
اسماعیل در پاییز 1501 وارد تبریز شد و خود را شاه اعلام نمود و به این ترتیب حکومت آذربایجانی صفویان به پایتختی تبریز پایه گذاری شد.
شاه اسماعیل در 21 جون 1503 در نزدیکی همدان حاکم آغ قویونلوها را که حاضر به تبعیت از او نبود ، مغلوب کرد و در سال های بعد به تدریج تمام ایران و خراسان را تحت حاکمیت حکومت صفوی در آورد.
شاه اسماعیل در سال 1514 لشگر عثمانی را در جنگی که در دشت چالدران در گرفت شکست داد و سپس حاکم شکی ، شروانشاهان وگرجی ها را تابع خود نمود. شاه اسماعیل در بازگشت از سفر شکی به اردبیل در گذشت و پسرش طهماسب جانشین او شد.
شاه اسماعیل به زبان های ترکی ، عربی و حتی فارسی شعر می سرود اما غالب آثار او به زبان ترکی بود.
از جمله آثار او ، اون مکتوب و مثنوی نصیحت نامه ، از نمونه های خوب شعر ترکی هستند

 



تاريخ : یکشنبه چهارم مهر 1389 | 5:43 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
                                      سلام

 

منیم عزیز و مهربان دوستلاریم  بوگون یئنه ده منی سویندیریب

سیز.و منیم مطلبلریمی اوخویوب و نظر وریبسیز سیزه م اورکدن

میننتدارام.و باخیردیم بعضی دوسلارین وبلاگی یوخدو  کی تشکرلریمی بیلدیرم اما  من یئنه ده ایمیل ووردوم و اوز میننت دارلیقیمی بیلدیرمق ایچین و یئنه ده دئدیم ایمیل  گئتمز بیر پروبلم یارانار.اونا خاطر بیرده بورادان سیزه  باش ائییب  و سایقیلاریمی بیلدیریرم.((سایقیلار و قوجاق دولو سوگییله سیزلره  سهند  ائل اوغلو  مدیر وبلاگ



تاريخ : یکشنبه چهارم مهر 1389 | 5:31 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

 

حکیم جمال الدین ابو محمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید ملقب به نظامی گنجوی (1141-1209) از داستانسرایان بزرگ و استادان مسلم در سرودن شعر تمثیلی و بزمی است.

او در 22 آگوست 1141 در شهر گنجه آذربایجان متولد شد و همه عمر را به جز سفر کوتاهی که به دعوت قزل ارسلان به یکی از نواحی نزدیک گنجه کرد، در وطن خود باقی ماند.

Boğazımı gör necə düyünləyibdir Gəncə
بوغازیمی گور نئجه دویونله ییبدیر گنجه
Yoxsa İraq xəznəsi mənim olardı, məncə
یوخسا ایراق خزنه سی منیم اولاردی، منجه
Aləm deyir övladsan sən dünyaya, Nizami
آلم دئییر اولادسان سن دونیایا، نیظامی
Sığışmazsan Gəncəyə gen dünyada, Nizami
سیغیشمازسان گنجه یه گئن دونیادا، نیظامی

نظامی 63 سال و 6 ماه در گنجه زندگی کرد، در همین شهر وفات نمود و به خاک سپرده شد.
نظامی از تمام علوم عقلی و نقلی بهره مند بود و در وادی عرفان و سیر و سلوک راهنمای بزرگ و در عقاید و اخلاق ستوده پایبند و استوار و سرمشق فرزندان بشر بوده و در فنون حکمت از طبیعی و الهی و ریاضی دست داشته و منشا تغییر و تحول و پیشرفت این علوم شد و در بسیاری از مسایل آن دوره جلوتر از زمان خود بود.
نظامی علاوه بر زبان ترکی که زبان مادری او بود به زبانهای عربی ، فارسی و چند زبان دیگر به طور کامل مسلط بود.

Dünyada nə qədər kitab var belə
دونیادا نه قدر کیتاب وار بئله
Çalışıb, əlləşib gətirdim ələ
چالیشیب، اللشیب گتیردیم اله
Ərəbcə, dəricə, yeri düşərkən
اربجه، دریجه، یئری دوشرکن
Buxari, Təbəri əsərlərindən
بوخاری، تبری اسرلریندن
Oxudum, oxudum, sonra da vardım
اوخودوم، اوخودوم، سونرا دا واردیم
Hər gizli xəznədən bir dürr çıxardım
هر گیزلی خزنه دن بیر دور چیخاردیم

در پاکی اخلاق و تقوی، نظیر حکیم نظامی را در میان تمام شعرای عالم نمی‌توان پیدا کرد. در تمام دیوان وی یک لفظ رکیک و یک سخن زشت پیدا نمی‌شود و یک بیت هجو از اول تا آخر زندگی بر زبانش جاری نشده‌است.
نظامی از سنین کودکی قلم به دست گرفت و الهامات قلبی خود را بر کاغذ منتقل نمود.اولین نوشته های او قصیده و غزل بود. نظامی تحولی عظیم در سرودن قصیده و غزل پدید آورد و روح و جان تازه ای به آنها بخشید.
نظامی یک دیوان اشعار 20 هزار بیتی دارد که متاسفانه امروز تنها قسمتی از آن موجود است و نسخه کامل آن شاید در یکی از کتابخانه های دنیا یافت شود.
آنچه موجب ماندگاری ابدی نام نظامی شده و او را در ردیف اول ادیبان جهان قرار داده، پنج مثنوی با نام «پنج گنج» یا «خمسه» است که تعداد ابیات آن را تا حدود 20 هزار بیت نوشته اند و عبارتند از:
مخزن الاسرار(1177)، لیلی و مجنون(1188)، خسرو و شیرین(1180)، هفت پیکر(1196 (Yeddi gözəl))، اسکندرنامه(1203)، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.
اشعار مخزن الاسرار سراسر پند و نصیحت است و شامل 2260 بیت می باشد. این مثنوی مشتمل بر 20 مقاله در مواعظ و حکم است و حاوی اندیشه های زاهدانه و عارفانه اوست.
در هر مقاله پس از شرح عنوان مقاله، برای تأثیرگذاری بیشتر داستانی کوتاه اما پر محتوا و دلنشین روایت شده است.
به نظر نظامی خدمت بی تمنا و صرفا در جهت رضای الهی به انسانها و عدالت برترین ارزشها هستند.

Çalış öz xalqının işinə yara
چالیش اوز خالقینین ایشینه یارا
Dünya əməlindən geysin zər-xara
دونیا املیندن گئیسین زر-خارا
Bacarsan hamının yükünü sən çək
باجارسان هامینین یوکونو سن چک
İnsana ən böyük şərəfdir əmək
اینسانا ان بویوک شرفدیر امک
Yaxşılıq etməsən əgər insana
یاخشیلیق ائتمسن اگر اینسانا
Böyüklük şərəfi verilməz sana
بویوکلوک شرفی وئریلمز سانا

نظامی با دختری از طایفه ترکان قبچاق به نام آپاغ (Apağ) ازدواج کرد و از این ازدواج صاحب پسری به نام محمد (1174) شد.
نظامی در اشعاری تحت عنوان "نصایحی برای پسرم محمد" چنین می نویسد:

Yeddi yaşlı balam, gözümün nuru
یئددی یاشلی بالام، گوزومون نورو
Dilimin əzbəri, qəlbim süruru
دیلیمین ازبری، قلبیم سورورو
Ruzi verdi sənə o Pərvərdigar
روزی وئردی سنه او پروردیگار
Üstündə mənim yox, Onun adı var
اوستونده منیم یوخ، اونون آدی وار
Bilik kəsb etməklə dünyanı qazan
بیلیک کسب ائتمک له دونیانی قازان
Əsmanı oxu ki, məna alasan
اسمانی اوخو کی، منا آلاسان
Qaç o sözlərdən ki, mənasız, boşdur
قاچ او سوزلردن کی، مناسیز، بوشدور
İlahi elmlər öyrənmək xoşdur
ایلاهی ئلملر اویرنمک خوشدور
Elə namuslu ol, desin hər görən
ئله ناموسلو اول، دئسین هر گورن
Ağıllı oğluna, Nizami, əhsən
آغیللی اوغلونا، نیظامی، احسن

اگر بعصی کامات مربع نشان داد همان -ا معنی می ده مثل اکبر

مرگ آپاغ روحیه نظامی را سخت تحت تاثیر قرار داد و پس از آن بود که مثنوی دوم خود "خسرو و شیرین" را سرود.
مثنوی خسرو و شیرین شامل 6500 بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز به شیرین شاهدخت می باشد.
مثنوی لیلی و مجنون شامل 4500 بیت است. در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون و لیلی به رشته نظم درآمده است.
مثنوی هفت پیکر در 5136 بیت سروده شده است. این داستان شرح روابط بهرام گور با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا می کند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان می شود و داستانی از هر کدام می شود.
مثنوی اسکندرنامه شامل 10500 بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی می کند.
اگرچه زبان مادری نظامی ترکی بود اما در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات فارسی است. به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است. این شاعر بزرگ خود را به اخلاق پایبند می داند و برخلاف بسیاری از شاعران و سرایندگان، هرگز در سروده هایش بی پرده سخن نگفته است.نظامی گنجوی استاد مسلم شعر غنایی و داستانهای عاشقانه است.
برجستگیها و ویژگیهای شعر نظامی :
تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.
در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.
انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.
ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.
تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود، کلام وی را گاهی دچار ابهام می کند،
علاوه بر اینها کثرت «لغات عربی» و «اصطلاحات علوم» و «اصول و مبانی فلسفه و معارف اسلامی» سخن این شاعر را دشوار و پیچیده کرده است.

نیظامی گنجوی

 



تاريخ : شنبه سوم مهر 1389 | 5:40 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

Səməd Yusif oğlu Vəkilov 1906-cı il martın 21-də Qazax rayonunun Yuxarı Salahlı kəndində bəy nəslinə mənsub bir ailədə anadan olmuşdur. Vəkilağalılar, sonralar isə Vəkilovlar adlanan nəslin 300 illik tarixi məlumdur. Şairin anası da həmin nəsildəndir. Vəkilağalılardan çox cürətli hərbiçilər, maarifçilər, həkimlər, şairlər yetişmişdir. Onlar çar Rusiyası dövründə Qazaxda, Tiflisdə, başqa yerlərdə yaşamış və işləmişlər. Şairin atası Yusif ağa kənddə, ömrünün son illərini isə Qazaxda yaşamışdır. O, çox səxavətli olduğundan öz var-dövlətini əlində saxlaya bilməmiş, yoxsullaşmışdır.

Balaca Səmədin uşaqlığı çox acınacaqlı olmuşdur. 6 yaşı olanda anası Məhbub xanım 28 yaşında vəfat edir. Səməd atası Yusif ağanın və ana nənəsi Aişə xanımın himayəsində yaşayır. Aişə xanımın əri-şairin babası Mehdixan ağa öz dövründə elində, obasında Kuhənsal ləqəbi ilə tanınan şair idi. Görkəmli Azərbaycan şairi, Qarabağ xanı İbrahim xanın vəziri Molla Pənah Vaqif (1719-1797) də bu nəslə mənsub olmuşdur.

Şair uşaqlıq illərini doğma kəndində keçirmiş, ilk təhsilini kənd məktəbində almışdır.

1918-ci ildə görkəmli ədəbiyyatşünas və maarifçi Firudin bəy Köçərli Qori müəllimlər seminariyasının Azərbaycan şöbəsini Qazaxa köçürərək Qazax müəllimlər seminariyasını təşkil edir. Seminariya mütərəqqi bir maarif ocağı idi. Bu məktəbə qəbul olunan kənd uşaqları arasında Səməd və Mehdixan Vəkilov qardaşları da var idilər. Firudin bəy Köçərlinin həyat yoldaşı Badisəba xanım Vəkilova (Köçərli) şairin yaxın qohumu idi.

Səməd Vəkilov gəncliyində o hər şeylə maraqlanan, həssas, şıltaq, bədəncə zəif, bununla yanaşı çox cürətli, möhkəm iradəli, hazırcavab idi. Təhsilə başladığı ilk günlərdən ondakı fitri istedad özünü göstərməyə başlamışdı. Bu illərdə o, Vaqif, Vidadi, Zakir və Sabir yaradıcılığı ilə yanaşı, A.S.Puşkinin, Y.M.Lermontovun və türk yazıçılarından Tofiq Fikrətin, Namiq Kamalın, Məhməd Əminin əsərləri ilə də tanış olur. Səsi olduğundan gözəl oxuyur, məharətlə şeir deyir, həvəskar tamaşalarda çıxış edirdi.

1922-ci ildə şairin atası Yusif ağa, bir il sonra isə nənəsi Aişə xanım vəfat edir. Bundan sonra Səmədə və qardaşı Mehdixana onların bibisi qızı Xanqızı Vəkilova qayğı göstərir.

Seminariyada o, ilk şeirlərini qələmə alır. Bunlar xalq poeziyası formasından biri olan lirik qoşmalar idi. Yazdığı şeirlər seminariyanın divar qazetində çıxırdı.

Şairin ilk çap əsəri olan «Cavanlara xitab» şeiri 1925-ci ildə Tiflisdə çıxan «Yeni fikir» qazetində dərc olunmuşdur. Bu şeiri o, seminariyanı qurtarması münasibətilə yazmışdı.

Seminariyanı bitirdikdən sonra Səməd Vəkilov Azərbaycanın bir sıra kənd və rayonlarında, o cümlədən Qazaxda, Qubada və dahi Nizaminin vətəni Gəncədə Azərbaycan dili və ədəbiyyatını tədris etməyə başlayır.

Poeziya get-gedə şairin bütün varlığına hakim kəsilir. Gənc şair öz xalqını, vətənini, doğma torpağının əsrarəngiz təbiətini sevdiyi üçün «Vürğün» təxəllüsünü götürür. O, özü sonralar belə yazırd

صمد یوسف اغلو ((صمد وورغون))

 



تاريخ : شنبه سوم مهر 1389 | 5:12 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان

                    ((مزار  شمس تبریزی))

دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من                            که دمم بی دم تو چون اجل آمد بر من

دل چو دریا شودم چون گهرت درتابد                                     سر به گردون رسدم چونک بخاری سر من

خنک آن دم که بیاری سوی من باده لعل                             بدرخشد ز شرارش رخ همچون زر من

زان خرابم که ز اوقاف خرابات توام                                       در خرابی است عمارت شدن مخبر من

شاهد جان چو شهادت ز درون عرضه کند                            زود انگشت برآرد خرد کافر من

پیش از آنک به حریفان دهی ای ساقی جمع                       از همه تشنه ترم من بده آن ساغر من

بنده امر توام خاصه در آن امر که تو                                      گوییم خیز نظر کن به سوی منظر من

هین برافروز دلم را تو به نار موسی                                     تا که افروخته ماند ابدا اخگر من

من خمش کردم و در جوی تو افکندم خویش                        که ز جوی تو بود رونق شعر تر من

((شمس تبریزی))



تاريخ : شنبه سوم مهر 1389 | 5:0 بعد از ظهر | نویسنده : آذریان
خدایا  به من توفیق تلاش در شکست.صبر در ناامیدی.رفتن بی همراه.جهاد بی سلاه.کار بی پاداش.فداکاری در سکوت. دین بی دنیا.مذهب بی عوام.عظمت بی نام.ایمان بی ریا.خوبی بینمود.گستاخی بی خامی.مناعت بی غرور.عشق بی هوس.تنهایی در انبوه جمعییت  و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن

مرحوم دکتر  علی شریعتی

مزار دکتر شریعتی

مرحوم صمد بهرنگی

ای حورمتلی معلم  *****هر اورکده یئرین وار

هر کند   هر شهرده****سنین میوه لرین وار

اکدیین آغاجلارین****گولو چیچه یی سولماز

دونیادا سنین تکین*****بارلی حایات تاپیلماز